غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
325
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
مدارا ورزند ، اين بدان سبب بود كه تا از آنان اموال پنهانى را طلب كرده بود همه دعوت او را بىدرنگ اجابت كرده بودند . چون جماعتى از سپاهيان سلطان در شهر پنهان شده بودند دستور داد تا در محلهها آتش زنند و اين سبب شد كه شهر يك باره بسوزد زيرا بيشتر بناهاى آن از چوب بود . از آن پس آنجا را كه بخارا مىگفتند به صورت بيابانى خشك درآمد و مردمش به اطراف خراسان پراكنده شدند . هم در اين سال ، در ماه ربيع الاول ، چنگيزخان به شهر سمرقند راند . سلطان محمد صد و ده هزار سوار در آنجا داشت كه همه نگهدارى از شهر را بر عهده داشتند . چون به سمرقند رسيد ، لشكر خود را از جنگ منع كرد و سنتاى « 604 » نويان را با سى هزار جنگجو از پى سلطان فرستاد . و غلاق « 605 » نويان و بسور « 606 » نويان را به جانب طالقان « 607 » . سحرگاه باقى سپاه شهر را در ميان گرفتند . مبارزان خوارزمى به ميدان نبرد شدند و جنگ را به جدّ در ايستادند و جماعتى كثير از تاتار را به زخم تير مجروح كردند و جمعى را نيز اسير كرده به شهر در آوردند . روز ديگر چنگيزخان خود بر اسب نشست ، به ميان لشكر درآمد و آنان را به قتال برانگيخت . آن روز نبرد ميان دو طرف سخت شد و از آغاز روز تا شب ادامه داشت . اميران مغول دروازههاى شهر را گرفتند و نگذاشتند هيچ يك از مجاهدين از شهر پاى بيرون نهد . اين امر سبب آن شد كه خوارزميان در كار سست شوند و ميان بزرگان شهر اختلاف افتد و آراء گوناگون شود . برخى به مصالحه و تسليم گراييدند ، بعضى مىگفتند اگر اينان ما را امان دهند باز هم از غدر تاتار بر جان خويش ايمن نيستيم . قاضى و شيخ الاسلام عزم جزم كردند كه از شهر بيرون آيند . نزد چنگيز رفتند و براى خود و مردم شهر امان خواستند . چنگيزخان گفت تنها آن دو را و هر كه را به آن دو پناه برد امان خواهد داد . شيخ الاسلام و قاضى به شهر درآمدند و دروازهها بگشودند . مغولان به شهر داخل شدند و همهء آن روز را به برافكندن قسمتهايى از بارو و بركندن بعضى از برجها پرداختند و متعرض كس نشدند . چون شب شد به شهر درآمدند و مردان و زنان را صد صد به صحرا بردند و جز قاضى و شيخ الاسلام و كسانى كه به آنان پناه بردند كسى را معاف نكردند ، و اينان قريب پنجاه هزار تن بودند . چون صبح بردميد مغولان به تاراج شهر پرداختند و هر كه را در هر جا پنهان شده بود بيرون آورده كشتند . در آن شب سى هزار ترك و قنقلى را كشتند و روز ديگر